دیروز عصر وامروز صبح اختصاصی!!تایپیدم.نزدیک 3000کلمه میشد.بهرحاال حجم اگهی های فردا خیلی خیلی زیاد شد.فقط روزنامه کم نیاریم..به مادرخانوم میگم من رفتنی ام !دخترت رفتنیه! شوووووهرتو بچسب!دیگه شوهره دیگه!!اسمش شوهره!میگه من هنوز هستم !دیگه کجااااا!! میگم مگه قراره تو نباشی .ما زندگی لازم نداریم!میگه بذار یکم دست وبالت باز بشه .پول بیادد دستت!!میگم نکنه میخاای جهاز!!بخری برام!!میگه نخیرم!!!مچکرم آقاجوووون اگه نبودی خرجیمو هم نمیدادن...خدا سایتو بالاسرم نگهداره ...مرسی آقاااجون که هستی.شوخی شوخی قشنگ میذارن توکاسه آدم!! گفتم بذار نصف حقوق پدرمو که باسم من شده سالهاست! بدم بهش.بهرحاال ننه ام که دختر تنیشم حتما انتظار داره خرجمو بدم تو این خونه .ناپدری که 100 درصد باید به خونم تشنه باشه!!همینطوری شوخی شوخی دارم میگم هااا.برگشته میگه خدا به تو بده ..تو هم به من بدی...بلع بلع...ما آفریده شدیم فقط خدا به ما بده قوربونش بدم .منم به مادرم بدم!!میخاام یه تصمیمی بگیرم .شواهد حکایت ازین داره که من بهتره سال دیگه از مستاجر واحدم خدافظی کنم.وخودم خرد خرد برا واحدم هزینه کنم..مادرگرام هم میخان هف
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
تاريخ: جمعه
26 آذر
1395 ساعت: 0:04